۱۳۸۹ دی ۲۲, چهارشنبه

اقتصاد گاوی

اقتصاد گاوی :
دو تا گاو ماده دارين ...
يكيش رو میفروشين و يه گاو نر میخرين ... به تعداد گاوهای گله ی شما
افزوده میشه و اقتصاد رشد میكنه ... پول براتون همينطور سرازير میشه و
میتونين به بازنشستگی و استراحت بپردازين ...

اقتصاد هندی :دو تا گاو ماده دارين ...
اونها رو میپرستين و عبادت میكنين !
اقتصاد پاكستانی :هيچ گاوی ندارين ...
ادعا میكنين كه گاوهای هندی مال شما هستن ... از آمريكا طلب كمك مالی
میكنين ... از چين طلب كمك نظامی میكنين ... از انگليس هواپيماهای جنگی
... از ايتاليا توپ و تانك ... از آلمان تكنولوژی ... از فرانسه
زيردريايی ... از سوييس وام بانكی ... از روسيه دارو ... و از ژاپن
تجهيزات ... با تمام اين امكانات گاوها رو میخرين و بعد ادعا میكنين كه
توسط جهان مورد استثمار قرار گرفتين !
اقتصاد آمريكايی :دو تا گاو ماده دارين
... يكيش رو میفروشين و دومی رو تحت فشار مجبور میكنين كه به اندازهی ۴
تا گاو شير توليد كنه ... وقتی گاوتون افتاد و مرد اظهار تعجب و شگفتی
میكنين ... تقصير رو گردن يه كشور گاودار میاندازين و بعد طبيعتا اون
كشور يه خطر بزرگ برای بشريت به حساب مياد ... يه جنگ برای نجات جهان به
راه میاندازين و گاوها رو به چنگ ميارين !
اقتصاد فرانسوی :دو تا گاو ماده دارين
... دست به اعتصاب میزنين! چون میخواين سه تا گاو داشته باشين !
اقتصاد آلمانی :دو تا گاو ماده دارين
... اونها رو تحت مهندسی ژنتيك قرار میدين ... بعد گاوهاتون ۱۰۰ سال عمر
میكنن و ماهی يه وعده غذا میخورن و خودشون شيرشون رو میدوشن !
اقتصاد انگليسی :دو تا گاو ماده دارين
... كه هر دو تاشون جنون گاوی دارن !
اقتصاد ايتاليايی :دو تا گاو ماده
دارين ... نمیدونين كه اونها كجا هستن ... پس بیخيال میشين و میرين سراغ
ناهار و شراب و استراحتتون
اقتصاد سوييسی :۵۰۰۰ تا گاو ماده
دارين ... هيچكدومشون مال خودتون نيستن ... از كشورهای ديگه پول میگيرين
كه دارين گاوهاشون رو نگه میدارين !
اقتصاد ژاپنی :دو تا گاو ماده دارين
... اونها رو از نو طراحی ژنتيكی میكنين ... هيكل گاوهاتون يكدهم اندازهی
طبيعی میشه و ۲۰ برابر معمول هم شير توليد میكنن ... بعد شونصد تا كارتون
و عكس برگردون و آدامس با شخصيت گاوهاتون با چشمهای درشت میسازين و اسمش
رو میذارين Cowkemon و توی تمام جهان پخش میكنين و میفروشين !
اقتصاد روسی :دو تا گاو ماده دارين ...
اونها رو میشمرين و متوجه میشين كه ۵ تا گاو دارين ... اونها رو دوباره
میشمرين و میفهمين كه ۴۲ تا گاو دارين ... اونها رو دوباره میشمرين و
متوجه میشين كه ۱۷ تا گاو دارين ... يه بطری مشروب ديگه باز میكنين و به
خوردن و شمردن ادامه میدين !
اقتصاد چينی :دو تا گاو ماده دارين
.... ۳۰۰ نفر آدم دارين كه گاوها رو میدوشن ... بعد ادعا میكنين كه سيستم
استخدامی و شغلی كاملی دارين و توليدات گاویتون در سطح بالايی قرار داره
و هر كس رو هم كه آمار واقعی رو بيان كنه بازداشت میكنين!
اقتصاد ايرانی :دو تا گاو ماده دارين
كه هر دو تاشون از باباتون به ارث رسيده ... يكیش رو دولت بابت عوارض و
ماليات و سهم بنيادهای مختلف و ... ضبط میكنه ... دومی رو هم قربونی میكنين
و نذر قبولی توی دانشگاه و ازدواج موفق و شغل خوب و بدن سالم و
عقل درست و حسابی و ... و غيره می كنين ! و اقتصاد كماكان فلج می مونه

۱۳۸۹ دی ۱۰, جمعه

ملته داریم؟

ملتی هستیم که به رهبران دشمن بیشتر از رهبران جنبش خودشون اعتماد دارن. بعد میخوان پیروز هم بشن . ملته داریم؟

۱۳۸۹ دی ۷, سه‌شنبه

داستان عشق



شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سراسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه : سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم.
آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟! علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم. می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم. دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم. دارم میرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردی، یادته؟! گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی ، یادته؟! علی تو اینجا نیستی، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟! کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه. کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند. علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت. حالا که چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره می لرزه ، همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره. روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد، یادته؟! روزی که دلامون لرزید، یادته؟! روزای خوب عاشقیمون، یادته؟! نقشه های آیندمون، یادته؟!
علی من یادمه، یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش. یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری. یادته اون روز چقدر گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشمات قشنگتر می شه! می گفتی که من بخندم. علی حالا بیا ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم. هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشمات تو چشمای من نیافته ولی نمی دونست عشق تو ، تو قلب منه نه تو چشمام. روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو دستات. دارم به قولم عمل می کنم. هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ. پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم. نمی تونم ببینم بجای دستای گرم تو ، دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه. همین جا تمومش می کنم. واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خوام. وای علی کاش بودی می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان! عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده. می خوام ببینمت. دستم می لرزه. طرح چشمات پیشه رومه. دستمو بگیر. منم باهات میام ....
پدر مریم نامه تو دستشه ، کمرش شکست ، بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه می کنه. سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهار چوب در یه قامت آشنا می بینه. آره پدر علی بود، اونم یه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه، صورتش با اشک یکی شده بود. نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود. پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود. حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده. حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت! مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی که فرصتی ....................

۱۳۸۹ آذر ۲۲, دوشنبه

۱۳۸۹ آذر ۱۷, چهارشنبه

آخرین اخبار از بهشت (1)

در جهت هدفمند کردن حوری ها سهمیه دریافت حوری فقط ماهی یک عدد آنهم به ازای دریافت داغی حوری قبلی هست

انواع بلایای طبیعی + عکس


شنیدیم حکومت فخیمه با حوزه علمیه قرارداد میلیاردی بسته در جهت کاهش بلایای طبیعی . بد نیست چند نمونه از بلایای طبیعی را از نظر حوزه علمیه منتشر کنیم.

1- رحمت الهی- در کل اگر همه جمعیت بانوان این مدلی بگردند بلایای طبیعی کل یوم! نیست و نابود میشن.


2- زلزله نیم ریشتری: ممکنه بعضی از رحمت های الهی بالا یکم دچار وسوسه شیطانی بشن در اینجور مواقع امکان وقوع زلزله خفیف نیم ریشتری هست.

3- آتش سوزی: این بلا سوخته وقتی نازل میشه که مردهای عزیز دنبال آتیش پاره میگردن.
4- زلزله 8 ریشتری + طوفان و آتش و سیل و ... : خفن ترین نوع بلایای طبیعی که در صورت ابتلای جامعه به این نوع بلا حوزه علمیه باید درشو تخته کنه بره تو کار درمان بلایای طبیعی!